دانلود کتاب چگونه جمشید با خرد درب بهشت را بست اثر استاد منوچهر جمالی

📖عنوانچگونه جمشید با خرد درب بهشت را بست
نویسندهاستاد منوچهر جمالی
🌐زبانفارسی
📄تعداد صفحه37
❤️ 💝

این کتاب را رایگان دریافت می‌کنید — کمک شما، ادامه راه ماست

پرشین پی‌دی‌اف بدون تبلیغات مزاحم و با هزینه شخصی اداره می‌شود. اگر این کتاب برایتان مفید بود، با یک حمایت کوچک به ما کمک کنید تا هزاران کتاب رایگان دیگر را برای جامعه فارسی‌زبان منتشر کنیم.

حمایت مالی از پرشین پی‌دی‌اف
🔒 پرداخت امن 💚 هر مبلغی، ارزشمند است 📚 صرف انتشار کتاب رایگان

📥 دانلود رایگان چگونه جمشید با خرد درب بهشت را بست

این کتاب کاملا رایگان برای دانلود قرار گرفته است

دانلود چگونه جمشید با خرد درب بهشت را بست
حجم 0.76 مگابایت
فرمت PDF

📖 توضیحات کتاب

ما خدانی را میجوئیم که آب روانست، و تخم هستی ما، آنرا شب و روز مینوشد، تا بروید و درفرازش ، خوشه بینش شود ، و تا از مکیدن این آب، تخم هستی ما ، بروید و در این گیتی بهشت ازما برآید، و سراپایمان ، خنده شود . تا از خنده و شاد شدن ، گوهر ما و اوباهم، زیباشود ، تا باهم اصل زیبائی باشیم .ما خدائی را میجوئیم که درهم به پیچیم ، مانند پیچه به تنه درخت ، تا باهم ، اصل زیبائی و هم آهنگی وجشن و بینش باشیم ، جائی ترس و بیم هست، که خدا و انسان، همآغوش و جفت و آمیخته باهم نیستند. از بریدگی خدا از انسان، زشتی و بیم در گیتی، پیدایش می یابد . انسان ، زشت میشود، چون در این بریدن ، گناهکارمیشود، و خدا ، زشت میشود، و میترسد که صورت خود را بنماید و از انسان ، زشت تصویر گردد .هنگامی خدا از انسان، بریده میشود، خدا ، تبدیل به خالق ومعبود ، و انسان، تبدیل به مخلوق وعبد میشود ، و دیگر، « یارهمدیگر» نیستند، و با این بریدگی از هم ، زشتی و دوزخ، پیدایش می یابد، که پیکر یابی « بیم وترس» است ، وهردو از هم میترسند و از همدیگر میگریزند . یکی منکر خدا میگردد ، تا از او، آزادی بیابد، و دیگری ، قدرت انحصاری میطلبد، تا انسان را بزنجیروبند بکشد .هنگامی خدا از انسان بریده و پاره کرده شد، و ناهمسرشت شدند، گناه و بیم و دوزخ ، پیدایش یافت . آنگاه خدا، از دنیا بریده شد، دنیا زشت وفانی شد ، و بهشت از دنیا ، تبعید گردید ، ونیازبه ایمان آوردن به غیب بود . آنگاه که خدا را از انسان بریدند، انسان دررنج و کین و رزی هبوط کرد و گناهکارشد، و خدا، محکوم به خودپرستی وقدرت پرستی و انحصار کردن قدرت به خود شد. آنگاه که خدا را از انسان بریدند، انسان برآن شد، که خدا را فراموش کند، و خدا برآن شد، که انسان را عبد خودش کند، و فراموشی انسان را گناه بداند. آنگاه که خدا را از انسان بریدند ، انسان کوشید که در دنیا، بهشت برای خودش بسازد، و خدا ، آن بهشت را ویران ساخت، و کوشید که بهشتی، فراسوی دنیا برای غلامان حلقه بگوشش بسازد که عمر خود را صرف عبودیت او کرده اند و هیچگاه از آن یاد نیاورده اند که با خدا ، جفت و یارند . و درهردو، عشق، خشکید. آنگاه که خدا را از انسان بریدند، خدا برای انسان، عظیم و وحشت آورشد، وانسان، پشت به خدا کرد و از او گریخت، و خدا، تنها ماند . آنگاه که خدا را از انسان بریدند، جشن گاهها، تبدیل به معابدشدند…..

4.6/5 - (46 امتیاز)

💬 نظرات کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
این کتاب را خوانده‌اید؟

در ویگل دربارهٔ آن حرف بزنید

شبکهٔ اجتماعی کتاب‌خوان‌های ایران

در ویگل خواندن با بستنِ کتاب تمام نمی‌شود: کتاب‌هایتان را در قفسهٔ شخصی بچینید، جمله‌های ماندگار را نقل‌قول کنید و با هم‌سلیقه‌هایتان هم‌کلام شوید.

  • قفسهٔ شخصی
  • نقل‌قول‌ها
  • نقد و گفت‌وگو
  • باشگاه کتاب
  • کتاب ماه