نقل است که کسی سفری خواست رفت. حاتم را گفت: مرا وصیتی کن. گفت: اگر یارخواهی تو را خدای بس، و اگر همراه خواهی کرام الکاتبین بس، اگر عبرت خواهی تو را دنیا بس، و اگر مونس خواهی قرآن بس، و اگر کار خواهی عبادت خدای تو را بس، و اگر وعظ خواهی تو را مرگ بس، و اگر این که یاد کردم تو را بسنده نیست دوزخ تو را بس.
و گفت: به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود. چنان که پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
و استاد بوعلی میگوید درخت خودروست که کسی او را نپرورده باشد، برگ بیارد ولیکن بار نیارد و اگر برگ بیارد بی مزه آرد.
مرد نیز همچنین باشد چون او را استاد نبوده باشد از او هیچ چیز نیاید.
و گفت: هر که ترک هوا گفت به حق رسید.