اما هیچکس به او شَباهتی نداشت
هیچ آدمی نبود که چهرهای استخوانی
و ظریف داشته باشد، حرفهایی بزند
که از دیگران هم شنیده باشم، وقتی میخَندد
چانهاش کمی جمع شود و دِلم براش ضعف
برود. هیچکس.. گفتم ای وای مگر میشود آدم بیخود و بیجهت اسیرِ دوتا چشم بشود؟
پس کجاست؟!
از کتابسال بلواعباس معروفی
نظرها
هنوز نظری نیست.
وارد شوید تا نظر بنویسید.